← بازگشت

چرا بعضی آدم‌ها با ۵ ساعت خواب سرحال‌تر از شما هستند؟

2 ماه پیش

خواب و کیفیت زندگی

چرا بعضی آدم‌ها با ۵ ساعت خواب سرحال‌تر از شما هستند؟

 

مدت‌ها فکر می‌کردم جواب این سؤال ساده است. اگر دو نفر فقط ۵ ساعت خوابیده باشند، هر دو باید تقریباً یک حال داشته باشند؛ هر دو خسته، بی‌حوصله و کم‌انرژی. اما هرچه بیشتر با افراد مبتلا به بی‌خوابی صحبت کردم، بیشتر متوجه شدم که ماجرا به این سادگی نیست.

بعضی افراد بعد از یک شب کم‌خوابی هنوز می‌توانند روزشان را ادامه دهند؛ سر کار بروند، با دیگران حرف بزنند، حتی از بعضی لحظه‌های روز لذت ببرند. در مقابل، بعضی افراد از همان لحظه‌ای که چشمشان را باز می‌کنند، احساس می‌کنند روزشان از دست رفته است.

جالب اینجاست که گاهی هر دو به یک اندازه خوابیده‌اند. پس تفاوت کجاست؟

مدتی تصور می‌کردم پاسخ این سؤال در بدن افراد است؛ شاید ژنتیک، شاید مقاومت بیشتر در برابر کم‌خوابی، شاید چیز دیگری. اما کم‌کم به یک نکته متفاوت رسیدم: شاید تفاوت فقط در میزان خواب نباشد. شاید تفاوت در این باشد که ما انرژی زندگی را از کجا تأمین می‌کنیم.

وقتی دچار بی‌خوابی می‌شویم، اتفاق عجیبی رخ می‌دهد. کم‌کم خواب به مهم‌ترین موضوع زندگی تبدیل می‌شود.

هر صبح اولین سؤال این است که: «دیشب چقدر خوابیدم؟»
هر شب آخرین نگرانی این است که: «امشب چقدر خواهم خوابید؟»

و آرام‌آرام همه چیز به خواب گره می‌خورد. اگر خواب خوب باشد، حالمان خوب است؛ و اگر خواب خوب نباشد، احساس می‌کنیم هیچ چیز دیگر نمی‌تواند کمکمان کند.

من این الگو را بارها دیده‌ام. افرادی که دیگر از دیدن دوستانشان لذت نمی‌برند، از فعالیت‌هایی که زمانی دوست داشتند فاصله گرفته‌اند، ورزش را کنار گذاشته‌اند، سفر نمی‌روند و برنامه نمی‌ریزند. آن‌ها زندگی را به زمانی موکول کرده‌اند که خوابشان درست شود.

«اول باید خوابم خوب شود، بعد زندگی می‌کنم.»

اما اینجاست که یک سؤال مهم مطرح می‌شود: اگر خواب تنها راه بازگشت انرژی نباشد چه؟ اگر بخشی از خستگی ما فقط از کمبود خواب نیاید؟ اگر بخشی از آن به این دلیل باشد که همه راه‌های دیگرِ تجدید قوا را هم از دست داده‌ایم؟

فکرش را بکن. آخرین باری که واقعاً از ته دل خندیدی کی بود؟ آخرین باری که بدون فکر کردن به خوابت، از بودن کنار کسی لذت بردی کی بود؟ آخرین باری که کاری را فقط برای لذت خودش انجام دادی کی بود؟

برای بسیاری از افراد مبتلا به بی‌خوابی، پاسخ این سؤال‌ها به طرز دردناکی دور است؛ چون تمام توجهشان صرف یک چیز شده است: خواب.

البته اشتباه برداشت نکن. من نمی‌گویم خواب مهم نیست؛ خواب مهم است، خیلی مهم. اما وقتی خواب را تنها منبع انرژی و تنها راه نجات خودت می‌دانی، بار سنگینی روی دوش آن می‌گذاری؛ آن‌قدر سنگین که گاهی خودِ همین فشار، خواب را دشوارتر می‌کند.

شاید به همین دلیل است که بعضی افراد با ۵ ساعت خواب حال بهتری از ما دارند. نه چون بدن فوق‌العاده‌ای دارند، نه چون به خواب نیاز ندارند؛ بلکه چون هنوز همه تخم‌مرغ‌هایشان را در سبد خواب نگذاشته‌اند. آن‌ها هنوز از ارتباط، معنا، حرکت، تفریح، طبیعت، خلاقیت و حضور در زندگی انرژی می‌گیرند و هنوز منتظر یک شب کامل نیستند تا اجازه دهند زندگی شروع شود.

•••

و شاید مهم‌ترین سؤالی که یک فرد مبتلا به بی‌خوابی می‌تواند از خودش بپرسد این نباشد که «امشب چند ساعت خواهم خوابید؟»، بلکه این باشد: «امروز، با همین شرایطی که دارم، چطور می‌توانم کمی بیشتر زندگی کنم؟»

چون گاهی بزرگ‌ترین خسارت بی‌خوابی، ساعت‌های از دست‌رفته‌ی خواب نیست؛ بلکه بخش‌هایی از زندگی است که در انتظار یک خواب کامل، آرام‌آرام از دست می‌روند.